تبليغاتX
سپیده - ورود آزاد - پیر و جوون
بوستانی از همه چیز
 ادامه توضیح دلایل تحریف نشدن قرآن از نظر علامه شعرانی

۵. تعيين جاى آيات از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله

آنهايى كه تصور مى‏كنند، آيات قرآن، متفرق و پراكنده بود و در زمان جمع قرآن پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله احتمال تحريف در آنها منتفى نبوده است، از اين نكته غافلند كه حضرت خود پس از نزول آيات جاى آنها را در درون سوره‏ها مشخص مى‏فرمود .

اين امر را علاوه بر دلائل متقن تاريخى كه به اجمال در مورد پيشين بدان اشاره شده، قرآن نيز گواهى مى‏دهد; زيرا وقتى قرآن با صراحت مى‏فرمايد: «فاتوا بسورة من مثله‏» (34) يا «فاتوا بعشر سور مثله‏» (35) يا «سورة انزلناها» (36) و . . . ، به روشنى اثبات مى‏كند كه واژه سوره در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله هم براى آن حضرت و هم براى صحابه شناخته‏شده بود و تعريف مشخصى داشت; به ويژه آنكه برخى سوره‏ها يكباره نازل گرديده بود و نظم و ترتيب آنها از همان آغاز به وسيله وحى مشخص شده بود و اين سوره‏ها در مكتوبات متعددى در نزد برخى از صحابه موجود بود و بسيارى ديگر نيز آنها را به دقت‏حفظ كرده‏بودند; بنابراين هيچ زمينه‏اى براى تحريف به معناى كم و يا زياد كردن در قرآن فراهم نبود .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط داداشی در پنجشنبه 1387/02/26  |
  مشخص بودن سوره‏ها در زمان رسول‏خدا- صلى الله عليه و آله -دلیل چهارم علامه شعرانی

شايد مهم‏ترين دليلى كه مرحوم شعرانى در نفى تحريف ياد كرده‏اند، اين است كه تمامى آيات و سوره‏هاى قرآن در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله تدوين گرديد و هر سوره با نام كامل و مشخصات خاص خود در زمان آن حضرت معروف و شناخته شده و در بين مسلمانان رايج و مرسوم بوده است; به گونه‏اى كه وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله مثلا مى‏فرمود: هركس سوره بقره را بخواند، پاداش او چنين و چنان خواهد بود و يا اگر سوره توحيد را بخواند، چه اندازه اجر و مزد خواهد داشت و . . . ، همگان مى‏دانستند كه حضرت درباره چه چيزى سخن مى‏گويد .

 

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط داداشی در چهارشنبه 1387/02/25  |
  وجوب متابعت رسم‏الخط- سومین دلیل تحریف ناپذیری قرآن از دیدگاه علامه شعرانی
يكى از دلايل يا لااقل شواهدى كه مرحوم شعرانى در اثبات عدم تحريف قرآن آورده است، وجوب پيروى از رسم الخط زمان عثمان، يعنى زمان آخرين جمع قرآن كريم است .

به اعتقاد ايشان، صحابه تا آن اندازه در حفظ متن و نص قرآن وسواس داشتند كه پس از جمع زمان عثمان، نه‏تنها نقطه‏گذارى و اعراب گذارى را بدعت و غيرجايز مى‏دانستند; بلكه بعضى اغلاط املايى را نظير رحمة كه به صورت رحمت و مرضاة كه به شكل مرضات نوشته شده‏بود، هم تغيير ندادند (۱) و اين خود يكى از دلايلى است كه شبهه تحريف قرآن را منتفى مى‏سازد .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط داداشی در چهارشنبه 1387/02/25  |
 تواتر قراآت دومین دلیل تحریف ناپذیری قرآن از دیدگاه علامه شعرانی
علاوه بر مساله تواتر قرآن كه بارها در آثار علامه بدان تصريح شده‏است، همان‏گونه كه پيشتر آمد، مساله تواتر قراآت نيز يكى ديگر از مواردى است كه به اعتقاد علامه، بر نفى تحريف دلالت مى‏كند .

توضيح مطلب اين است كه نه‏تنها متواتر بودن تك‏تك آيات و سوره‏هاى قرآن دليل عدم تحريف اين آخرين كتاب آسمانى است، بلكه تواتر قرائت قرآن نيز دليل ديگرى بر تحريف‏ناپذيرى آن است . همين كه در پاره‏اى از روايات، قرائتى به عنوان "قرائت مشهور" مورد پذيرش قرار گرفت و قرائتى ديگر به عنوان "قرائت‏شاذ" مردود اعلام شد، به خوبى مى‏رساند كه صحابه تا آن اندازه به قرآن توجه داشتند كه على‏رغم اختلاف لهجه‏ها و بداوت خط عربى، باز هم يك قرائت را كه همان قرائت مورد تاييد پيامبر صلى الله عليه و آله باشد، مورد پذيرش رسمى قرار دادند و از ديگر قرائتها صرف‏نظر كردند .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط داداشی در چهارشنبه 1387/02/25  |
  تواتر قرآن اولین دلیل تحريف‏ناپذيرى قرآن از ديدگاه علامه شعرانى
نكته مهمى كه در نفى تحريف كارساز است، مساله تواتر قرآن است . علامه شعرانى در آغاز مقدمه خود بر تفسير منهج‏الصادقين، ضمن اشاره به معناى تواتر، درباره متواتر بودن قرآن سخن گفته و چنين فرموده است: متواتر آن است كه ناقلين آن در كثرت به اندازه‏اى باشند كه احتمال ندهيم يكديگر را ملاقات كرده و به توطئه و توافق يكديگر، خبرى به دروغ انتشار دهند; چنان كه هرگاه در گواهى بر وقايع عادلى، دو تن خصوصيات واقعه را به يك طريق نقل كنند و بدانيم يكديگر را ملاقات نكرده‏اند، از قول آن دو تن يقين به صحت واقعه پيدا مى‏كنيم; چون محال است عادتا دو سخن دروغ با يكديگر متفق باشند . در احاديث و تواريخ دو تن راوى بدين صفت‏يافت نشود; اما جماعت‏بسيار باشند كه بدانيم توطئه آنان عادتا محال است و آن را متواتر گوييم و از آن يقين حاصل شود و اگر احتمال دهيم عمدا با يكديگر توافق كردند تا دروغ انتشار دهند، از قول آنها يقين حاصل نمى‏شود; گر چه مشهور باشد .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط داداشی در سه شنبه 1387/02/24  |
 قسمت نهم: دلایل عدم تحریف قرآن

7- نظر علماى بزرگ شيعه

بى مناسبت نيست در اين جا برخى از تصريحاتى را كه بزرگان علماى اماميه , درزمينه نفى تحريف ابـراز داشـته اند, عرضه كنيم تا روشن شود هيچ گاه علماى شيعه قايل به تحريف قرآن نبوده اند و آن چه به آنان نسبت داده مى شود كذب محض است البته برخى از اخباريون افراطى ـ كه در زمره شاخصين علماى شيعه قرارنگرفته اند ـ در اين زمينه مطالبى را گفته اند كه نبايد به حساب عموم شيعه گذاشت .

اگـر بـخـواهيم بزرگان علماى اماميه را به دو دسته محققين و محدثين تقسيم كنيم بـايد بگوييم محققين از روز نخست تاكنون , بالاتفاق شبهه تحريف رامردود شمرده اند و محدثين نيز از دوران رئيس المحدثين ابوجعفر صدوق تا زمان خاتم المحدثين شيخ حر عاملى و نيز محدث كـاشانى , همه با محققين هم گام بوده ومنكر تحريف بوده اند صرفا از سده يازدهم گروهى به نام اخـبـاريـون كـه جـاى گـزين محدثين شدند, مساله تحريف را مطرح ساختند و اين غائله را بر پا نـمـودنـد, بـنـابـرايـن نـبـايد اين نظر ناصواب را به همه شيعيان نسبت داد در اين جا براى اثبات ادعاى فوق سخنانى از بزرگان را به عنوان شاهد مى آوريم :.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط داداشی در شنبه 1387/02/21  |
 قسمت ششم: دلایل عدم تحریف قرآن (4)
۶- ضمانت قرآن:

يـكـى از روشن ترين دلايل بر سلامت قرآن و رد شبهه تحريف , ضمانتى است كه خداوند عهده دار شـده تـا قـرآن را پيوسته مورد عنايت خود قرار دهد و از گزند آفات مصون بدارد, ((انا نحن نزلنا الـذكـر و انـا لـه لـحـافظون )) اين آيه سلامت قرآن را كاملاتضمين مى كند آرى , مقتضاى قاعده ((لـطـف )) نـيـز چنين است , زيرا قرآن سند زنده اسلام و دليل استوار صحت نبوت است , بايستى هم واره از گزند آفات مصون ومحفوظ بماند هرگونه احتمال دست برد به قرآن , يعنى تزلزل پايه و اساس اسلام كه برخلاف ضرورت عقل و دين است .

الـبـتـه هـمين قرآن كه در دست مسلمانان است , تضمين شده است و همين دليل اعجاز است , نه آن گونه كه امثال حاجى نورى گمان برده اند كه قرآن در لوح محفوظ يا در سينه پيامبر و اوصـيـايـش مـحـفوظ مانده است , زيرا هنرى در آن گونه حفظ وجود ندارد, هنر در حفاظت و حـراسـت از ايـن قـرآن مـوجود حاضر است كه خداوند با چنين جلال و عظمت از حراست آن ياد مـى كند خداوند فرموده است : ((وانه لكتاب عزيز لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد , وبه راستى كه آن كتابى شكست ناپذير است كه هيچ گونه باطلى نه از پـيش رو و نه ازپشت سر به سويش نمى آيد, [ چرا كه ] از سوى خداوند حكيم و شايسته ستايش نازل شده است )).

اين آيه از آيه پيش صريح تر است كه قرآن پيوسته از گزند حوادث مصون بوده است و براى هميشه نـيـز از پـيـش آمـدهاى ناگوار در امان خواهد بود و هرگزچيزى آن را ضايع نخواهد كرد بطلان هـرگز عارض قرآن نمى شود و مقصود ازبطلان , امورى است كه قرآن را از اعتبار ساقط كند و از اصالت خويش آن را دورسازد خداوند حكيم است , هرگز كار بيهوده نمى كند حميد است , پيوسته كـارهـاى او مورد ستايش است پس قرآنى كه از يك چنين مقامى نازل شده باشد, آينده آن حساب شده و براى هميشه محفوظ است ((ان اللّه لا يخ لف الميعاد , خداوندهرگز از وعده هايى كه مى دهد, تخلف نمى ورزد)).


درسنامه علوم قرآنی - حسین جوان آراسته
|+| نوشته شده توسط داداشی در شنبه 1387/02/21  |
 قسمت پنجم: دلایل عدم تحریف قرآن (3)
۵- اعجاز قرآن:

يـكى ديگر از مسائلى كه با شبهه تحريف در تضاد است و با آن منافات دارد ياروشن تر بگوييم آن را قـاطـعـانه نفى مى كند, مساله اعجاز قرآن است علما مساله اعجاز را بزرگ ترين دليل بر رد شبهه تـحـريف دانسته اند, زيرا احتمال زيادت ,همان گونه كه برخى از خوارج گفته اند كه سوره يوسف تـمـامـا بـر قـرآن افـزوده شده است , چون يك سرگذشت عاشقانه است و جايى در قرآن ندارد يا كاستن ,آن گونه كه صحابى بزرگ وار عبداللّه بن مسعود گمان برده است كه دو سوره معوذتان دو دعـاى مـبـطـل السحرند و جز قرآن نيستند, درباره قرآن به كلى منتفى است , زيرالازمه افزودن امـكـان هم آوردى با قرآن است و آيا بشر را ياراى آن هست كه همانندقرآن بياورد, به گونه اى كه هرگز با آن تفاوتى از جهت فصاحت و بلاغت و بيان ومحتوا نداشته باشد؟

هرگز! خداوند در قرآن فرموده است :.

((قـل لـئن اجـتـمعت الانس و الجن على ان ياتوا بمثل هذا القرآن لا ياتون بمثله و لو كان بعضهم لـبـعض ظهيرا , بگو اگر انسان ها و پريان [ جن ] اتفاق كنند كه همانند اين قرآن بياورند, همانند آن نتوانند آورد, هرچند يك ديگر را [ در اين كار] كمك كنند)).

((و ان كـنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله , و اگر در آن چه بر بنده خود ( پيامبر) نازل كرده ايم شك و ترديد داريد, [ دست كم ] يك سوره همانند آن بياوريد)).

((ام يـقـولون افتراه قل فاتوا بسورة مثله , يا مى گويند: او قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است ؟

بگو اگر راست مى گوييد يك سوره همانند آن بياوريد)).

ايـن آيات را آيات ((تحدى )) گويند, يعنى هم آورد طلبيدن پس اگر كسانى سوره يوسف يا ديگر سوره ها را ساخته و در قرآن درج كرده اند, لازمه اين حرف شكسته شدن مرز تحدى است و اين امر منتفى است .

هـمـيـن گـونه است احتمال تبديل كلمات قرآن , چنان كه شيخ نورى و پيش از وى سيد جزايرى پـنـداشـته اند, زيرا هرگونه تبديل و تغيير در نظم و جمله بندى كلمات قرآن , موجب مى شود كه صـورت قـرآن تبديل يافته و به تبديل دهنده منتسب باشدو از صورت وحى بودن خارج شود, لذا نـسـبـت دادن چنين كلام تبديل يافته اى , به تبديل دهنده اولويت دارد تا سخن الهى آنان گمان بـرده اند آيه (( فلما خر تبينت الجن ان لو كانوا يعلمون الغيب )) در اصل ((تبينت الانس ان لـو كـانـت الـجـن يـعـلـمـون الـغيب )) بوده است و نيز آيه ((كنتم خير امة اخرجت للناس )) در اصل ((خير ائمة )) بوده است .

هـم چنين كم نمودن از قرآن نيز موجب مى گردد تا نظم اولى كلام به هم بخورد واز بين برود و اين به طور قطع در سبك و اسلوب بلاغى كلام مؤثر است و نظم نوين (نقص يافته ) نمى تواند همان سـبـك و اسـلوب بلاغى اول را داشته باشد, لذا نبايدگفت كه نظم نوين همان نظم الهى و وحى اسـت سـخـيف ترين گفته ها در اين زمينه ,گفته كسانى است كه گمان برده اند از ميانه يك آيه بـيـش از ثـلث قرآن اسقاطشده است مى گويند: از وسط آيه ((و ان خفتم الا تقسطوا فى اليتامى فـانـكـحـوا مـا طاب لكم من النسا)) بيش از دو هزار آيه افتاده است و لذا نظم آيه به هم ريـخـتـه وآشـفـتـگـى در آن نـمـودار شـده اسـت ايـن گـونـه ادعـا دربـاره قـرآن وهـن آور و مردوداست پس هرگونه گمان زيادت يا نقص يا تبديل در كلمات قرآن , با مساله اعجاز در نظم موجود منافات دارد.


درسنامه علوم قرآنی - حسین جوان آراسته

|+| نوشته شده توسط داداشی در شنبه 1387/02/21  |
 قسمت چهارم: دلایل عدم تحریف(2)
۲- ضرورت تواتر قرآن:

يـكى از دلايل مهم دفع شبهه تحريف , مساله ضرورت تواتر قرآن است شرطپذيرفتن قرآن , چه در كـل و چه در بعض , متواتر بودن آن است قرآن در هر حرف وهر كلمه و حتى در حركات و سكنات نـيز بايد متواتر باشد, يعنى همگان (جمهورمسلمين ) آن را دست به دست و سينه به سينه , به طور همگانى نقل كرده باشند ازاين رو, آن چه در زمينه تحريف گفته اند كه فلان كلمه يا فلان جمله از قـرآن بـوده ,چـون بـا نـقـل آحـاد روايت شده قابل قبول نيست و طبق اصل ((لزوم تواتر قرآن )) مردودشمرده مى شود و اين اصل يكى از مسايل ضرورى اسلام و مورد اتفاق علماست واساسا خبر واحـد در مسايل اصولى و كلامى فاقد اعتبار است و صرفا در مسايل فرعى و عملى اعتبار دارد علا مه حلى , در زمينه نفى تحريف مى نويسد:.

((اتفاق علما برآن است كه هرچه از قرآن متواترا به ما رسيده است حجت و درغير اين صورت فاقد اعتبار است , زيرا قرآن سند نبوت و معجزه جاويد اسلام است , لذا تا به سرحد تواتر نرسد, نمى تواند نـسـبت به صحت نبوت يقين آور باشد,بنابراين امكان ندارد آن چه راويان در اين باره از مسموعات خـود بـه صـورت غـيرمتواتر روايت كرده اند بپذيريم , زيرا راوى واحد هرچند راست گو باشد اگر آن چه نقل كرده , با عنوان قرآنى نقل كرده باشد, قطعا خطا كرده است و اگر با غير اين عنوان باشد مـردود است , زيرا يا روايتى است كه از پيامبر اكرم (ص ) شنيده است يانظر شخصى خود اوست كه هرگز به عنوان آيات قرآنى حجيت شرعى نخواهدداشت .

سـيـد مجاهد طباطبايى در كتاب ((وسايل الاصول )), محقق اردبيل در كتاب ((شرح الارشاد)) و سيد محمد جواد عاملى در كتاب ((مفتاح الكرامة )) نيز همين گونه استدلال كرده اند .


درسنامه علوم قرآنی - حسین جوان آراسته

|+| نوشته شده توسط داداشی در شنبه 1387/02/21  |
 قسمت سوم: دلایل عدم تحریف قرآن(1)

۱- گواهی تاریخ:

قـرآن از روز نـخـسـت مـورد عـنايت همگان به ويژه مسلمانان بوده است پيامبراكرم (ص ) شخصا مـحـافظ قرآن بود و پيوسته دستور حفظ, ثبت و ضبط آن را مى دادو مسلمانان موظف بودند آن را ثـبـت و حـفظ كنند و بدين منظور از آن نسخه هاى متعدد تهيه مى كردند و در خانه هاى خود در مـيـان صـندوق يا كيسه هاى مخصوص نگهدارى مى كردند از همان زمان مساله حفظ قرآن رواج يـافت و عده بى شمارى به عنوان ((حافظان قرآن )) پيوسته در ميان جوامع اسلامى منزلت مهمى يـافـتند وعلاوه بر ثبت و ضبط قرآن در مصاحف , نسخه هاى متعددى را تهيه و در گستره كشور اسلامى پخش كردند.

خـلاصـه , مـسـلـمـانـان هـمـيشه حافظ و پاسدار اين كتاب آسمانى بودند و لحظه اى ازآن غافل نمى ماندند.

عـلاوه بر توده مردم , نقش بزرگان و دانش مندان اسلامى در عنايت به اين كتاب قابل توجه است ايـن كـتـاب هم واره در شؤون گوناگون و سرنوشت ساز مسلمين نقش اول را داشته و در علوم مـختلف اسلامى پايه و اساس شمرده مى شده است هردانش مندى كه در رشته اى از علوم اسلامى مطالعه مى كرد, راه نما و هدايت كننده اوقرآن بود بسيارى از علوم اسلامى صرفا به جهت رسيدن بـه حـقايق قرآن به وجودآمده است و دانش هاى بسيارى در ميان مسلمانان از قرآن نشات گرفته است ,بنابراين دانش مندان علوم اسلامى هم واره نيازمند به قرآن بودند و با آن سروكارداشتند سيد مرتضى علم الهدى در اين زمينه چنين مى گويد:.

((يـقـيـن بـه صـحـت نقل قرآن , مانند يقين به شهرهاى بزرگ جهان و حادثه هاى بزرگ تاريخ و كـتـاب هـاى مشهور از نويسندگان معروف و نيز اشعار و قصايد از بزرگان شعراست كه در طول تـاريـخ هـم چنان استوار مانده و از گزند حوادث در امان بوده است مسلما توجه به قرآن نسبت به مـوارد مـذكـور هم واره بيش تر و داعيه برحفظ و حراست آن افزون تر بوده است , زيرا قرآن معجزه اسـلام و دلـيـل صـدق نـبـوت اسـت و نـيز منبع و ماخذ همه معارف دينى و احكام شريعت است دانش مندان علوم اسلامى پيوسته سعى در حفظ و حراست آن داشته اند تا آن جا كه تمام جزئيات آن مـورد بـررسـى دقيق بوده است , مانند اعراب و قرائت و حتى عددحروف و كلمات و آيات آن پس چـگـونـه مى شود با وجود اين همه عنايت و ضبط وحراست شديد كه برآن بوده و هست , در قرآن تغييرى ايجاد شود و كاستن وافزودنى تحقق يابد.

يـقين به جزئيات قرآن و اجزا و ابعاض آن مانند يقين به تمام و كل قرآن است وهمانند ديگر كتب مـعـروف جهان , مانند كتاب سيبويه و مزنى , ضرورت دارد هرعالمى بدان آگاه باشد, زيرا عنايت دانش مندان و دانش وران به اين دو كتاب موجب گشته است كه علاوه بر كل اين كتاب ها جزئيات آن ها نيز مورد نظر و دقت قرار گيردتا آن جا كه اگر كسى خواسته باشد از آن ها چيزى كم كند يا چـيـزى بـرآن هـا بـيفزايد, آن قسمت مورد شناسايى قرار مى گيرد و مشخص مى شود كه از اصل كتاب نيست وبرآن افزوده شده است .

به خوبى روشن است كه اين گونه عنايت نسبت به قرآن , بيش تر و بهتر از عنايت به كتاب سيبويه و مزنى و ديوان هاى شعرى انجام مى گرفته است .

شيخ جعفر كبير كاشف الغطا نيز بر همين رويه استدلال كرده است :.

((روايـات نقيصه (كم شدن قرآن ) به روشنى مردود شناخته شده است و ظاهر آن اصلا مورد قبول نمى تواند باشد به ويژه رواياتى كه ثلث (بيش از دو هزار آيه ) قرآن يابسيارى از آن را افتاده پنداشته اسـت , زيـرا اگـر چنين اتفاقى رخ داده بود بايد شهرت همگانى مى يافت , چون انگيزه برآن بسيار است و هم واره دشمنان اسلام آن رادست آويز قرار مى دادند و بزرگ ترين طعن بر قرآن كريم تلقى مـى كـردنـد چـگـونه ممكن است چنين شده باشد, در حالى كه مسلمانان فوق العاده در حفاظت وحراست و ضبط آيات و حروف آن كوشا بوده اند؟

در برخى روايات آمده كه درقرآن نام بسيارى از منافقين بوده و افتاده است چگونه ممكن است باور كرد درحالى كه پيامبر(ص ) با حكمت و اخلاق كريمانه خود هرگز به آنان تصريح نمى كردند و با آنان همانند ديگر مسلمانان رفتار مى كردند.

جاى شگفتى است , كسانى كه باور دارند احاديث وارده از پيامبر اكرم تاكنون محفوظ و سالم مانده است و استدلال مى كنند كه اين كلمات پيوسته بر زبان هاجارى و در كتب , ثبت و ضبط شده و در طـول بـيـش از هـزار سال به سلامت باقى مانده است , گويند اگر گزندى برآن ها وارد مى شد, مـسلما برملا مى گرديد, ولى اين باور را درباره قرآن ندارند و مى گويند برآن نقيصه وارد شده و در طـول تاريخ مخفى مانده است با آن كه عنايت به قرآن بيش از احاديث بوده و هست و بيش تر بر زبان هاجريان دارد و ثبت و ضبط آن استوارتر بوده و هست .


درسنامه علوم قرآنی - حسین جوان آراسته
|+| نوشته شده توسط داداشی در شنبه 1387/02/21  |
 قسمت دوم: تحريف در اصطلاح

تحريف در اصطلاح به هفت معنا آمده است :.

1 تـحريف در دلالت كلام يعنى تفسير و تاويل ناروا, به گونه اى كه لغت با تفسيرهم آهنگ نبوده و وضـع و قـرينه اى برآن دلالت نداشته , صرفا طبق دل خواه تفسير وتاويل گرديده باشد اين گونه تـاويـل غـير مستند را تاويل باطل و تفسير به راى مى شمرند پيامبر اكرم فرموده است : ((من فسر الـقـرآن برايه فليتبوا مقعده من النار , هر كسى قرآن را به دل خواه خود تفسير كند, بايد جاى گاه خود را درآتش مشخص سازد)).

2 ثـبـت آيـه يا سوره در مصحف برخلاف ترتيب نزول : درباره سوره ها اين گونه جابه جايى صورت گرفته است , ولى در آيات احتمال آن بسيار ضعيف است .

3 اختلاف قرائت كه بر خلاف قرائت مشهور باشد: اين كار از صدر اول تا قرن هاادامه داشته است و كسانى از قرا بر خلاف قرائت معروف قرائت مى كرده اند.

4 اخـتلاف در لهجه : هر يك از قبايل عرب لهجه مخصوص به خود داشتند و برخلاف لهجه قريش قـرآن را تـلاوت مـى كردند, در حالى كه قرآن به لهجه قريش نازل شده بود, البته پيامبر اكرم اين اخـتـلاف لـهـجـه هـا را اجـازه فـرمـود حديث ((نزل القرآن على سبعة احرف )) ناظر به اختلاف لهجه هاست .

5 تـبديل كلمات : يعنى لفظى را از قرآن برداشتن و مرادف آن را جاى گزين كردن گويند عبداللّه بـن مـسـعـود تـعويض كلمات را جايز مى دانست به شرط آن كه به اصل معنا صدمه وارد نكند لذا كلمه هاى سخت و دشوار قرآن را به كلمات سهل وآسان تر مبدل مى كرد.

6 افـزودن بر قرآن : از ابن مسعود روايت شده است كه برخى كلمات را به عنوان تفسير در خلال آيه مـى آورد تـا مـراد آيه را روشن تر سازد, چنان كه در آيه تبليغ , جمله ((ان عليا مولى المؤمنين )) را زيـاد نـمـوده و آيـه را چـنين مى خواند: ((يا ايها الرسول بلغ ماانزل اليك من ربك ـ ان عليا مولى الـمؤمنين ـ و ان لم تفعل فما بلغت رسالته )) ونيز عجارده (برخى از خوارج كه اتباع ابن عجردند) گمان داشتند كه سوره يوسف در قرآن افزوده شده است .

7 كـاسـتـن از قـرآن : برخى گمان برده اند قرآن بيش از اندازه موجود بوده است و ازروى سهو و اشـتباه و يا عمدا از آن كاسته شده است بيش تر بحث پيرامون مساله تحريف در همين جاست آيا از قـرآن چـيزى كم شده است يا نه ؟

به دليل برخى روايات اهل سنت ـ كه ((حشويه )) آن را روايـت كـرده انـدـ و نـيز رواياتى ازشيعه ـ كه ((اخباريون )) به آن دامن زده اند ـ مساله كاستن از قرآن مطرح شده است , ولى اين موضوع مورد اجماع امت است كه هرگز بر قرآن چيزى افزوده نشده است .


درسنامه علوم قرآنی- حسین جوان آراسته

|+| نوشته شده توسط داداشی در شنبه 1387/02/21  |
 قسمت اول تحریف در لغت
 

تحريف در لغت

تحريف از ريشه ((حرف )) به معناى كناره مى باشد در سوره حج مى خوانيم : ((و من الناس من يعبد اللّه عـلـى حرف فان اصابه خير اطمان به و ان اصابته فتنة انقلب على وجهه , و بعضى از مردم خدا را در كناره مى پرستند[ يعنى تنها با زبان نيايش مى كنند و ايمان قلبيشان ضعيف است ] پـس اگـر[ دنـيـا بـه آنـان رو كـند و نفع و] خيرى به آنان برسد بدان اطمينان مى يابند, اما اگر ناگوارى براى امتحان به آنان برسد,دگرگون مى شوند [ و به كفر رو مى آورند])).


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط داداشی در پنجشنبه 1387/02/19  |
 تعریف وحی
اگر بخواهيم به صورت بسيار كلى به كلمه وحى بنگريم و معادل‏هاى آن را بيان كنيم، بايد بگوييم كه معادل كلمه وحى در زبان انگليسى (Revelation)است كه معناى گسترده‏ترى دارد؛ يكى از معانى‏اى كه مسيحيان از وحى ارائه مى‏دهند اين است كه حضرت عيسى وحى غير زبانى است و در واقع وحى، يعنى خود حضرت عيسى(ع) و اينكه وجودش وحى الهى است. البته ايشان آن معنايى را كه ما در اصطلاح اسلامى داريم، قبول دارند، اما علاوه بر آن، اين قسمت را نيز اضافه مى‏كنند.

وحى در اصطلاح، ارتباط ويژه ميان بنده برگزيده خدا با خداوند است كه براساس ادله دينى مى‏تواند به صورت بدون واسطه باشد؛ «ما كان لبشر ان يكلم‏الله الاوحيا» و گونه ديگر آن از وراء حجاب است. مفسرين معمولاً «من وراء حجاب» را به حالتى تفسير مى‏كنند كه براى حضرت موسى پيش آمد و از جانب شجره ندا بر آمد؛ حالت رايج‏تر آن نيز اين است كه فرشته‏اى نازل مى‏شود و كلامى را از جانب خداوند مى‏آورد. در روايات ما آمده است كه سنگين‏ترين حالت وحى زمانى بود كه پيامبر بدون واسطه با خداوند ارتباط مى‏يافت و فرشته‏اى در كار نبود. آن موقع سخت‏ترين حالت براى دريافت وحى رخ مى‏داد؛ به نحوى كه در بعضى از موارد، گفته شده كه پيامبر سوار بر مركب بودند، مركب از سنگينى خم مى‏شدند.

|+| نوشته شده توسط داداشی در جمعه 1387/02/13  |
 سوره‏هاى مكى و مدنى و فوايد شناخت آن‏ها
سوره‏هاى مكى و مدنى و فوايد شناخت آن‏ها

يكى از مسايل مهم علوم قرآنى،مساله شناخت‏سوره‏هاى مكى و مدنى است.

تشخيص آن‏ها به دلايل ذيل ضرورى است:

1- شناخت تاريخ و مخصوصا تسلسل آيات و سور و تدريجى بودن نزول آن‏ها،ازطريق شناخت‏سوره‏هاى مكى از مدنى است.انسان پيوسته در اين جست و جوست‏تا هر حادثه تاريخى را بشناسد،در چه زمانى و در كجا اتفاق افتاده،عوامل و اسباب‏پديد آورنده آن چه بوده است.بدين طريق دانستن سوره‏ها و آيه‏هاى مكى وتشخيص آن‏ها از آيه‏ها و سوره‏هاى مدنى از اهميت‏به سزايى در فهم تاريخ تشريعات اسلامى برخوردار است.

2- فهم محتواى آيه در استدلال‏هاى فقهى و استنباط احكام نقش اساسى دارد.

چه بسا آيه‏اى به ظاهر مشتمل بر حكم شرعى است،ولى چون در مكه نازل شده وهنگام نزول،هنوز آن حكم تشريع نشده بود،بايد يا راه تاويل را پيش گرفت‏يابه گونه ديگر تفسير كرد.مثلا مساله تكليف كافران به فروع احكام شرعى مورد بحث‏فقهاست و بيش‏تر فقها،آنان را در حال كفر،مكلف به فروع نمى‏دانند.و در اين‏زمينه دلايل و روايات فراوانى در اختيار دارند،ولى گروه مخالف(كسانى كه كافران‏را در حال كفر مكلف به فروع مى‏دانند)به آيه هفت‏سوره فصلت تمسك جسته‏اند.

آن جا كه مشركان را به دليل انجام ندادن فريضه زكات مورد نكوهش قرار داده است.

غافل از اين كه سوره فصلت مكى و فريضه زكات در مدينه تشريع شده است.يعنى‏هنگام نزول آيه ياد شده،زكات حتى بر مسلمانان هم واجب نبوده است،پس‏چگونه مشركان را مورد عتاب قرار مى‏دهد؟اين آيه دو تاويل دارد:

اول،مقصود از زكات در اين جا تنها پرداخت صدقات بوده است كه مشركان ازآن محرومند،زيرا شرط صحت صدقه قصد قربت است كه كافران از انجام آن‏عاجزند.

دوم،مقصود محروميت از اداى زكات است و آن بدان جهت است كه كفر مانع‏آنان شده است و اگر ايمان داشتند،از اين فيض محروم نبودند (1) .

3- در استدلالات كلامى،آيات مورد استناد-مخصوصا آياتى كه درباره فضايل‏اهل بيت نازل شده-بيش‏تر مدنى است،چون اين مباحث در مدينه مطرح‏بوده است.برخى آن سوره‏ها يا آيات را مكى دانسته‏اند كه در آن صورت نمى‏تواندمدرك استدلال قرار گيرد.بنابر اين شناخت دقيق مكى و مدنى بودن سوره‏ها و آيات‏يكى از ضروريات علم كلامى در مبحث امامت است.مثلا برخى تمام سوره دهر رامكى دانسته‏اند و گروهى مدنى و بعضى جز آيه فاصبر لحكم ربك و لا تطع منهم آثمااو كفورا (2) همه را مدنى دانسته‏اند.ديگران هم از ابتداى سوره تا آيه 22 را مدنى وبقيه را مكى دانسته‏اند.اختلاف درباره اين سوره بسيار است،ولى ما آن را تمامامدنى مى‏دانيم.

درباره شان نزول آيه‏هاى: <يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شره مستطيرا،و يطعمون‏الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا،انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لاشكورا،انا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريرا.فوقاهم الله شر ذلك اليوم و لقاهم نضرة وسرورا،و جزاهم بما صبروا جنة و حريرا... (3) .گفته‏اند كه حسنين بيمار شده بودند.پيامبرگرامى و گروهى از بزرگان عرب به عيادت آنان آمدند و به مولى امير مؤمنان‏پيش نهاد كردند:چنان چه براى شفاى فرزندانت نذر كنى خداوند شفاى عاجل‏مرحمت‏خواهد فرمود.حضرت اين پيش نهاد را پذيرفت و سه روز روزه نذر كرد.

آن گاه كه حسنين شفا يافتند در صدد اداى نذر بر آمد.قرص‏هاى نانى براى افطارتهيه كرد،روز اول هنگام افطار مسكينى در خانه را زد و تقاضاى كمك كرد.حضرت‏نان‏هاى تهيه شده را به او داد.روز دوم نيز يتيمى آمد و نان تهيه شده را دريافت كرد.

روز سوم اسيرى آمد و نان‏ها به او داده شد.

حضرت در اين سه روز خود با اندك نان خشك و كمى آب افطار كرد.طبرسى‏در اين زمينه روايات بسيارى از طرق اهل سنت و اهل بيت عصمت عليهم السلام گرد آورده وتقريبا آن‏ها را مورد اتفاق اهل تفسير دانسته است.آن‏گاه براى اثبات مدنى بودن‏تمام سوره،روايات ترتيب نزول را-كه سوره دهر جزء سوره‏هاى مدنى به شمار رفته-با سندهاى معتبر آورده است (4) .ولى كسانى مانند عبد الله بن زبير كه مايل نبودند اين‏فضيلت‏به اهل بيت عليهم السلام اختصاص يابد اصرار داشتند كه اين سوره را كاملا مكى‏معرفى كنند (5) .غافل از آن كه در مكه اسيرى وجود نداشت.مجاهد و قتاده از تابعين‏تصريح كرده‏اند كه سوره دهر تماما مدنى است،ولى ديگران تفصيل قايل شده‏اند (6) .

سيد قطب،از نويسندگان معاصر به قرينه سياق،سوره را مكى دانسته است (7) .

4- بسيارى از مسايل قرآنى،تنها از طريق مكى و مدنى بودن سوره يا آيه‏ها،حل‏و فصل مى‏شود.مثلا در مساله نسخ قرآن به قرآن برخى راه افراط پيموده‏اند و بيش‏از دويست و بيست آيه را منسوخ معرفى كرده‏اند.در صورتى كه چنين عدد بزرگى‏نمى‏تواند صحت داشته باشد و با واقعيت‏سازگار نيست و گروهى راه تفريط درپيش گرفته‏اند اصلا قرآن را غير قابل نسخ مى‏دانند-به ويژه نسخ قرآن به قرآن،زيراشرط تحقق نسخ،تنافى ميان دو آيه است كه اين گونه تنافى با نفى اختلاف در آيه و لو كان من عند غير الله منافات دارد (9) .و دسته‏اى حد وسطرا برگزيده و اصل نسخ را پذيرفته‏اند و در كميت آيات نسخ شده اعتدال را رعايت‏كرده‏اند.از جمله آياتى كه افراطيون آن را منسوخ مى‏دانند،آيه فما استمتعتم به منهن‏فآتوهن اجورهن...» (10) است كه درباره ازدواج موقت نازل شده است،كه ناسخ آن راطبق گفته امام شافعى محمد بن ادريس-آيه <و الذين هم لفروجهم حافظون، الا على‏ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين،فمن ابتغى وراء ذلك فاولئك هم العادون‏» (11) دانسته‏اند.

نظر مذكور را به دو دليل نمى‏توان پذيرفت:اولا،زنى كه با عقد متعه گرفته‏مى‏شود زوجه است،گر چه احكام او با زوجه دايمى كمى تفاوت دارد.ثانيا،آيه‏اى‏را كه ناسخ فرض كرده‏اند در سوره مؤمنون است كه تماما مكى است و كسى اين آيه‏را استثناء نكرده است.در صورتى كه معمولا بايد ناسخ پس از منسوخ باشد.مطلب‏فوق را استاد زرقانى نيز ياد آور شده است (12) .


1- ر.ك: تفسير طبرسى ، ج 9، ص 5. الميزان، ج 17، ص 384.

2- انسان 76:24.

3- انسان 76:12-7.

4- ر.ك:تفسير طبرسى،ج 10،ص 406-404.حاكم حسكانى،شواهد التنزيل،ص 315-229.

5- الدر المنثور،ج 6،ص 297.

6- ر.ك:التمهيد،ج 1،ص 155-154.

7- فى ظلال القرآن،ج 29،ص 215.

8- نساء 4:82.

9- ابو القاسم خويى(آيت الله)،البيان فى تفسير القرآن،ص 206.

10- نساء 4:24.

11- مؤمنون 23:7-5.

12- محمد عبد العظيم زرقانى،مناهل العرفان،ج 1،ص 195.


برگرفته از کتاب علوم قرآنى تالیف مرحوم آيةالله محمد هادى معرفت

|+| نوشته شده توسط داداشی در چهارشنبه 1387/02/11  |
 
 
بالا